|
دل هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفهای علاقه همه مردن تو دلم مثل گنجشکهای بی لونه و بی جای محله دیگه هیچ جا تو درختها جای من نیست که برم با تو بودن خیلی وقته که گذشته بی تو بودن مثل مهر سرنوشته دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن واسه من نه تو می شه نه فرقی داره بارونه از سر شب همش می باره تو گوشم داد می زنه همش می ناله می گه هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره + خط خطی های مریم در جمعه 1388/04/05 .
"وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه
می شود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است." دکتر علی شریعتی + خط خطی های مریم در یکشنبه 1387/08/12 .
همیشه گفتند دنیا محل گذر هست.همه ی ما مسافریم...یک روز پامون رو به این دنیای وانفسا
گذاشتیم و یه روز هم باید بار سفر رو ببندیم و برای همیشه کوچ کنیم به دیاری که هیچ برگشتی نداره. هیچ کدوم از ما تا وقتی یکی از عزیزانمون رو از دست ندادیم درد هجران و مصیبت رو نمی فهمیم. تو مراسم ترحیم دیگران شرکت می کنیم...به بازماندگان تسلیت میگیم و با حضورمون وحرفهامون بهشون تسلی میدیم و سعی می کنیم یه کمی برای دل عزادارشون مرهم باشیم.اما وقتی خودمون یک دوست...یه فامیل یا خدای نکرده یکی از اعضای خانوادمون رو از دست میدیم درک میکنیم مصیبت واقعی یعنی چی!انگار دنیا سیاه و تار میشه...انگار خواب میبینیم یا توی شوک هستیم. نمی تونیم باور کنیم این اتفاق برای ما هم افتاده.هضم این مسئله خیلی سخت و شاید هم غیر ممکن باشه اما با به یاد آوردن وتکرار جمله ی (ما همگی از او هستیم و به سوی او باز میگردیم) شاید میخوایم دلمون رو یه جوری تسکین بدیم تا تحملمون بیشتر بشه.باید صبور باشیم تا بتونیم به زندگیمون ادامه بدیم. چند روز پیش یکی از دوستای خوب دوره ی دبیرستانم رو از دست دادم...خیلی ناگهانی...بدون هیچ سابقه ی بیماری...توی سن ۲۳ سالگی بار سفرش رو بست و رفت .لیسانس مهندسی پلیمر داشت... تک دختر خانواده بود...به قول بعضیها (مرگ حق هست)...آره اما برای اون زود بود اما حتما مصلحت خدا بوده.هنوز نمی تونم باور کنم...من که این حال رو دارم ببینید خانواده ی عزادارش چه حالی دارند!!! نمی خواستم ناراحتتون کنم...همه ی ما اومدیم که دوباره یه روزی به جای اولمون...پیش مالک حقیقیمون برگردیم.فقط دلم میخواد برای شادی روحش دعا کنید.همین طور برای پسر عمه ی عزیزم که ۳ سال قبل تو سن ۲۳ سالگی ما رو در اوج ناباوریمون برای همیشه ترک کرد.از خدا بخواین به خانواده هاشون صبر بده.غم نبینید...یا علی + خط خطی های مریم در یکشنبه 1387/08/05 . |
فاصله ها زیاد می شود و در کوچه های بی خبری و دلتنگی قدم می زنم.
دلم خوش است به خاطره های با هم بودنمان...به دیروزهای تلخ و شیرینمان. عجب ثانیه ها بی رحمند...چه قدر لحظه های شیرین زود گذرند و تلخی ها تا ابد در ذهن ماندگار. چاره ای نیست جز یک عمر صبوری...انتظار و رسیدن به انتهای انتها. + خط خطی های مریم در جمعه 1387/07/19 . |
نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت.
امروز دوباره تقویم زندگیم ورق خورد و یک بهار دیگه از عمرم گذشت. خوشحالم که یک سال دیگه رو در کنار اونهایی که دوستشون دارم هستم. ناراحتم به خاطر گذشت زمان و قافله ی عمر... اما خب...این روال عادی طبیعت هست و ما آدمها هستیم که باید خودمون رو با این طبیعت پر رمز و راز هماهنگ کنیم. البته من معتقدم که تاریخ تولد فقط منحصر به زمان خاصی نیست و هر زمانی که آدم موفق بشه به تغییرات مثبت و تحول در مسیر زندگیش دست پیدا کنه...همون زمان یک تولد دوباره و شروع تازه ی زندگی هست.فقط لازم هست که این فرصتهای کوتاه رو دریابیم. من برای شما دوستهای خوبم آرزوی موفقیت و سر بلندی می کنم...شما هم اگر دوست دارید و دلتون خواست بهترین هدیه ای که می تونید به من بدین این هست که برای من دعا کنید تا به آرزوهام برسم. + خط خطی های مریم در دوشنبه 1387/01/26 . |
دوباره یه حس تازه چهره ای که رنگ می بازه
یه نگاه عاشقانه خونه ای از نو می سازه دوباره روزای رنگی شبای پر از قشنگی باز یه حس عاشقونه تو دلم زده جوونه چی بگم از دل تنگم؟ تو رو می گیره بهونه کار چشمای تو این بود قلبمو گرفت نشونه + خط خطی های مریم در پنجشنبه 1387/01/01 . |
وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است معیار مهر ورزی مان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است؟ اصلا کدام احمق از این عشق راضی است؟ این عشق نیست ...فاجعه ی قرن آهن است من بودنی که عاقبتش"نیست" بودن است + خط خطی های مریم در یکشنبه 1386/10/30 . |
چه قدر دلم می خواد از عشق و جوونی و نشاط و انرژی مثبت حرف بزنم و تو فاز غم و غصه و معضلات اجتماعی و فرهنگ و ...نرم اما نمیشه از خودت دور کن...افق دیدت رو گسترش بده... افق دیدم رو گسترش بدم که احساس می کنم چشمهام داره کم سو میشه... می ترسم یه کم دیگه وسیع تر نگاه کنم کاملا کور بشم نمی تونم کر و کور باشم و مثل ادمهای بی تفاوت از کنار همه ی مسایل عبور کنم و لبخند بزنم و وانمود کنم همه چیز عالیه و دور و برم هیچ اتفاقی نمی افته... نشونی از اصالت و تمدن چند هزار ساله ی ما که به اون افتخار می کنیم نیست؟ حس امنیت اجتماعی کجاست؟ یه ادم احمق بی شعور با موبایلش از تو یا هزاران دختر دیگه عکس و فیلم می گیره و بعد یه لبخند مرموز می زنه و تا تو میای بفهمی چی شد...مثل شهاب ناپدید میشه .. اون وقت چه حسی به تو دست می ده؟ ... الهی که موبایلت بره زیر تریلی ۱۸ چرخ ریز ریز بشه ... حفظ کنه اونقدر جالب توجه یا عجیب هست که هزاران چشم رو خیره می کنه؟ به چی می خوای برسی؟ این نوع نگاه کردن چه لذتی داره؟ ... برو فکر گور و کفنت باش پیرمرد چشم ناپاک حتی وقتی اونقدر عصبانی هستی و دلت از زمین و زمان پره و داری راه خودت رو می ری باز هم نمی گذارند به حال خودت باشی... پیر و جوون می خوان یه متلک یا حرف رکیک بپرونند یا با تنه زدن یا... و یک عده مردهای بی غیرت و بی تعصب که دیگه رگ غیرت و مردونگی تو وجودشون نیست... الهی که با ناموست همین کارهارو بکنن ببینم باز هم نیشت تا بنا گوشت باز می شه خوب فکر می کنم می فهمم ایراد از خودمونه... فنلاند و کره و ژاپن و چین و خیلی کشورهای دیگه با استفاده از مغز متفکرشون فقط به فکر ترقی علم و صنعتشون هستند... مثلا در مورد موبایل...اونها جز مواقع ضروری از تلفن همراهشون استفاده نمی کنند اما ما چی؟ توی مترو...خیابون...بیابون...پارک...دانشگاه...عروسی...قبرستون...کارمون شده فیلمبرداری و عکاسی و بلوتوث بازی فیلمهای... بی کار سادیسمی با عکس و فیلمش هزاران کار نا شایست کنند. می افتادم یک بار می خوردنم...تموم میشد می رفت اما تو این قرن ارتباطات و فناوریهای مدرن روزی هزار بار ادم می میره و زنده می شه. و گر نه امشب سکته می کردم
+ خط خطی های مریم در پنجشنبه 1386/10/13 . |
همیشه می گفتی:اگر به حرف من گوش کنی ضرر نمی کنی...خیانت نمی بینی...دروغ نمی شنوی... فقط به من اعتماد کن. من هم به حرفهات اطمینان کردم اما نتیجه اش هیچ کدوم از اینهایی که گفتی نشد... من باختم.خیانت دیدم.دروغ شنیدم.همه ی زندگیم رو پوچ کردی لعنت به تو ای احساس دروغگو...ای دل ساده + خط خطی های مریم در دوشنبه 1386/10/10 . |
سرود عشق یک سبد عشق و گل عاطفه را که پر از عطر دل انگیز شب رویاییست به تو هدیه می کنم و دل کوچک نا قابل من...با سند ملکیتش تحفه ایست از طرف لیلی درویش دلت عشق تو لایق من نیست ولی دل من چند بهارست که مجنون تو است و در انتظار یک اشاره ات همه شب دلم پر از تاب و تب مهر تو است تپش قلب من از لحظه ی دیدار تو بود و به یک نگاه تو...دلم از عشق سرود + خط خطی های مریم در یکشنبه 1386/10/09 . |
|
| ||||||